+ نوشته شده توسط Tamsezen در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت
0:46 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط Tamsezen در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت
11:30 بعد از ظهر |
در روزهای اخیر یکی از مسئولان شهرستان کوثر طی سخنانی در مسجد امام حسن عسگری (ع) در مورد اشتغال زایی مدعی شد که در یک سال اخیر برای ۵۳۰نفر شغل ایجاد کردند. که با همت مسئولان بیشتر از سهم شهرستان بوده است (سهم شهرستان ۴۵۰ نفر). البته ایشان در ادامه سخنان خود به این مورد هم اشاره کرد که از این تعداد ذکر شده بیشتر آنها در مرحله معرفی به بانک هستند تا بتواند از تسهیلات ارزان قیمت بنگاه های کوچک زود بازده و کار آفرین بهره مند شوند.یاد آور می شوم تنها کسانی از این وام ها بهره مند می شوند که از مشتریان خوش حساب بانک باشند..( در تصویر بالا به وضوح معلوم است) .در شهرستان کم جمعیتی مانند کوثر(تقریباً ۲۵۰۰۰نفر) اگر تعداد شاغلین در بخش دولتی / بخش خصوصی / بخش کشاورزی و همچنین سالخوردگان / خردسالان / زنان خانه دار و جوانان و افراد شاغل در خارج از شهرستان و استان را کسر کنیم به تعداد جوانان بیکار دست خواهیم یافت و آن رقم خیلی زیادی نیست. اگر سالیانه برای ۵۳۰ نفر جوان اشتغالزایی شود. در عرض سه – چهار سال معضل بیکاری رفع خواهد شد. و دیگر چهار راه چه کنم ماهیت خود را از دست خواهد داد.
+ نوشته شده توسط Tamsezen در چهارشنبه دوم اسفند 1385 و ساعت
1:13 قبل از ظهر |
عجب صبري خدا دارد،اگر من جاي او بودم،همان يك لحظه اول كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي انصاف و بي وجدان،جهان را با همه زيبايي و زشتي به روي يكدگر ويرانه مي كردم.
اگر من جاي او بودم كه در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم،نخستين نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه مي كردم.
اگر من جاي او بودم كه ميديدم يكي عريان و لرزان،ديگري پوشيده صدها جامه رنگين،زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم.
اگر من جاي او بودم،نه طاعت مي پذيرفتم،نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده،پاره پاره در كف زاهد نمايان،شبحه صد دانه مي كردم.
اگر من جاي او بودم،براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان،هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو آواره و ديوانه مي كردم.
اگر من جاي او بودم،به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان،سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم.
اگر من جاي او بودم،به عرش كبريايي ،با همه صبر خدايي،تا كه مي ديدم عزيز نا به جايي ناز بر يك ناروا گرديده خواري مي فروشد،گردش اين چرخ را ،وارونه،بي صبرانه مي كردم.
اگر من جاي او بودم،كه مي ديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش،به جز انديشه عشق و وفا،معدوم هر فكري،در اين دنياي پر افسانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!!!
چرا من جاي او باشم؟!
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد!...
وگرنه من به جاي او چو بودم،يك نفس كي عادلانه سازشي،با جاهل و فرزانه مي كردم؟!...
عجب صبري خدا دارد...عجب صبري خدا دارد.!!!
+ نوشته شده توسط دوزلوک در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت
9:26 بعد از ظهر |